تبليغاتX
قلب شیشه ایی

قلب شیشه ایی

آنكه سامان غزل هايم ااز اوست بي سرو سامانيم را حس نكرد


 آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهم بدانم،
دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای
خوشبختی خودت دعا کنی؟ 
 


سهراب سپهری

نوشته شده در سه شنبه 1390/10/06ساعت 18:5 توسط نرگس| |

اگر روزی تو را می یافتم در ناکجاهایت

سرم را با دو دستم می نهادم پیش پاهایت

 

پر از تقویم های کهنه کردم خانه خود را

به امیدی که اینک ناامیدم از تماشایت

 

تو با من بودی از آغاز یعنی خواب می رفتم

تکان میداد اگر گهواره ام را موج رویایت

 

اگر چه عاشقم اما تو ای آینه باور کن

نمی فهمم دلیل وعده امروز و فردات

 

تو اصلا جای من حالا بگو با من چه می کردی

اگر چون برگ می پوسید روزی آرزوهایت؟

عبدالجبار کاکایی

نوشته شده در سه شنبه 1390/05/11ساعت 12:5 توسط نرگس| |

نوشته شده در یکشنبه 1390/05/02ساعت 23:6 توسط نرگس| |

خدایا منو رها کن از این حس تنهایی

نوشته شده در شنبه 1390/05/01ساعت 15:47 توسط نرگس| |

نفرین به اونی که خنجر از پشت زد و رفت.
نوشته شده در یکشنبه 1390/03/15ساعت 0:51 توسط نرگس| |

نفس سوخته ام شعله ور است

دلم آلوده خون جگر است

آن چه در پاي غمت ريخته ام

همت سوخته بال و پر ات

تاب آيينه ندارد نفسم

تفس سوختگان گرمتر است

سينه صافي آيينه دلان

هر سحر جلوه آه و اثر است نفس سوخته

عبدالجبار کاکایی

 

نوشته شده در یکشنبه 1390/03/01ساعت 17:45 توسط نرگس| |

Design By : Night Melody